به گزارش حیات به نقل از ایرنا، «بیهوده» آخرین شبهای خود را در تئاتر شهر پشت سر میگذارد؛ به نویسندگی و کارگردانی یاسین رضوانی و تهیهکنندگی محمد قدس؛ «بیهوده» داستان انسانهایی است که بیهوده در بحرانها گرفتار میشوند، بیهوده دروغ میگویند، بیهوده زندگی میکنند و بیهوده پنهانکاری میکنند.
دارنده تندیس بهترین اثر و نمایشنامه سال ۱۴۰۲، روایت من است در مواجهه با ما؛ ماهایی که برای توجیه خطاهایمان راستی را قربانی میکنیم؛ هوده یعنی راستی و بیهوده، درست نقطه مقابل آن.
سیدجواد یحیوی در همراهی با محمد شاکری، یاسین رضوانی و دلآرام ابوحمزه روایتی را به روی صحنه میبرند که چند لایهای است؛ داستانهایی که پشت سر هم روایت میشود، رخداد حادثهای و تماشاچیانی که آخرش مردد هستند در واقع شدن یا ناشدن آن.
ماجرا از خوانش تراکهایی توسط کسری(با بازی محمد شاکری) که سر تراشیدهاش گویای این است که قرار است به سربازی برود. منتظر آمدن دختری جوان است که با ساکی به خانه کسری که با برادر بزرگترش زندگی میکند، وارد میشود اما کاوه (برادر بزرگتر) به خانه میآید و برنامهریزیهای این دو را به هم میریزد.
کاوه متوجه حضور دختر در خانه میشود و پس از جدالی مختصر بین دو برادر، دختر از خانه خارج میشود و دقایقی بعد صدای شیونی را میشنویم؛ شیون مادری برای مرگ فرزند کوچکش.
در این میان کودکی مرده است و داستان از اینجا به بعد شکل دیگری به خود میگیرد. گمان برادر بزرگتر بر این است که کودک را کسری کشته اما ... .
از نگاه کارگردان، بیهوده یعنی تقابل میان راستی و ناراستی(هوده و بیهوده)... بیهوده به هودهِ بیهوده فکر میکنی و در بیهوده هوده را مییابی که چقدر بیهوده است.
هوده به معنای راستی و درستی است که در تقابل با بیهوده کتک میخورد، آزار میبیند، اشک میریزد و ... .
همه قضاوتها، دروغها، تزویرها و ... میان زندگی معمول و محاورهای ماست؛ در یک اتفاق ساده که در انتهای داستان هم متوجه نمیشویم آیا واقعا اتفاقی در کار بوده یا خیر.
در ابتدا چالشی است ساده اما به پیچیدگی تمامی دیالوگهایی که در این میان رد و بدل میشود.
نشان میدهد که در پی اتفاقی، آدمها تا کجای تیرگی میتوانند پیش بروند و حتی در حیات هم... هر آنچه در این میان رد و بدل میشود، بیهوده است.
کسری که کتک میخورد، قضاوت میشود و ناراستی میبیند، سفیدترین کاراکتر داستان است و هرگز پنهانکاری نمیکند تا جایی که هزینهاش را هم به جان میخرد.
عنصری است که طبیعیتر از همه و درستتر از همه رفتار میکند اما بیشتر از همه کاراکترهای داستان گوشه رینگ است. تکلیف کسری با خودش مشخص است... .
همانگونه که مسعود کیمیایی میگوید شریف زندگی مردن تاوان دارد... و بیهوده روایت تاوانی است که راستی و درستی میدهد.




نظر شما